السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)

27

تفسير هدايت (فارسى)

مستضعفى در سرزمينهاى او زندگى كند ، و بنا بر قاعده مىبايستى همچون ديگر نوزادهاى پسر اسراييلى كشته شده باشد ، و اين كه زنده ماند بر اثر نعمتى بود كه خداوند متعال به او ارزانى داشته بود . [ 19 ] و فرعون از كشته شدن يك فرد قبطى به دست موسى ياد كرد و آن را جريمه‌اى بزرگ به شمار آورد كه عامل آن را در صف كفار قرار مىداد ، پس گفت : « وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ - و كارى را كه مىبايستى بكنى انجام دادى ، و از ناسپاسان بودى . » فرمانروايان ستمگر براى خود قوانينى وضع مىكنند و به وسيلهء آنها تسلط خويش را بر مردم استحكام مىبخشند ، و سپس تخطى نسبت به آن قوانين خود ساخته را جرم و بلكه كفر محسوب مىدارند - و شايد فرعون مىخواسته است به موسى بگويد كه در آن روز به خدا ايمان نداشته است - و در پرونده‌هاى انقلاب كنندگان براى آن به جستجو مىپردازند تا بهانه‌اى براى آزردن آنان به دست بياورند ، و اين را فراموش مىكنند كه باقى ماندن ايشان در حكومت بر خلاف ميل مردم خود بزرگترين جرم و كفر است . گاه قانون درست و سالم است ، ولى حق سلطان ستمگر نيست كه جارى كنندهء چنان قانونى باشد . چه سلطهء او مشروعيت ندارد ، و در آن هنگام كه فرد انقلابى منكر مشروع بودن سلطه است ، ديگر نمىتوان به نتايجى كه بر آن در ميان نظامهاى جارى مترتب مىشود ، استناد كرد . ولى طاغيان و گردنكشان مىخواهند از اين راه مردمان را گمراه كنند ، و بر پيروان رسالت است كه به اين گفته‌ها اعتنا نكنند ، و اصل وجود نظام را به اذهان مردم بازگردانند ، و آن كس كه اگر مشروع بودن سلطهء وى به اثبات نرسد حق اجرا كردن قانون را ندارد ، بلكه خود روان كردن قانون جرمى است كه بر ضد او و كسانش مورد استناد قرار مىگيرد . [ 20 ] آن قبطى كه قصد آن داشت تا يك اسراييلى را به بيگارى خود